تبليغاتX
...
بنا به دعوت یه دوست وبلاگ نویس:
۷ آهنگی که تداعی کننده خاطرات اند:

۱.داریوش: یاور همیشه موِمن تو برو سفر سلامت(یکی از پسر دایی هام داریوش رو خیلی دوست داره دوران تین ایجیش رو هم با اون می گذروند(اون زمان دوران کودکی من بود) فقط چون خیلی آهنگاش اون موفع تو خونه ی ما بین پسرا رایج بود منم همیشه می خوندمش.البته نا گفته نمونه که صدام رو کلفت می کردم و می خوندم.برادرام همیشه می خندیدن وقتی من می خوندم (یه دختر بچه ۷ ساله و صدای داریوش)!
۲.فرهاد:جمعه و کودکانه:دورانی که یکی از برادرام این آهنگ رو گوش می داد و منم بی اختیار با اون زمزمه می کردم (باز هم در دوران کودکی به سر می بردم شاید ۹ سالگی)فرهاد خوندن عجبا!غافل از اینکه واقعا جمعه ها خون جای بارون می زنه و اون سوت دیوونه کننده این انسان!
مهستی:سایه(خیلی وقته سایتو بر سر ندارم چشم به در دارم ازت خبر ندارم) دوران خوبه با بهاره(دوست صمیمی ۷ ساله ام) بودن شب بیداری ها درد و دل کردن ها وای که چقدر یهو دلم تنگ شد واسه اون دوران و دوران خوب دبیرستان!

۳.آهنگ دَله:فقط واسه تو ماشین و سرعت ۱۲۰ :دی .چقدر ما با این آهنگ تند می رفتیم و خوش می گذشت و همینطور دختر ایرونی که ناز و دلبری این پیغام ...می دونم که آهنگای چیپی هستن این دو تا ولی خیلی خاطره سازن!

۴.عاصف:(دوسش ندارم)اما با آهنگ :بگو بگو تو جنس بادی بویٍ علف را تازه کردی بگو بگو بارون که نم زد رسمو به هم زد باز بر می گردی. دوران خوب دبیرستان ( یکی از بچه ها هر وقت بارون می بارید این آهنگُ می خوند و همه هم خونی می کردیم تو حیاط دبیرستان)!وای که چه روزایی بود ای کاش ...هیچی.

۵.آخرین معشوق(مجید)که نمی شناسمش!فقط با این آهنگ خاطره دارم (شبهایِ تنهایی همرنگِ گیسوته آغوشتُ وا کن ...(تو استخر با بهاره چه اشکی جاری شد با این آهنگ واسه لحظه های خداحافظی!
۶.جهان:(واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی هر نفس هم نفس  ...)تو ماشین وقتی با صدای ۵۰ و کوچه هایی که با خانوم برادرم می رفتیم .

۷. ریمیکس اون آهنگ چیپِ دختر ایرونی که ناز و دلبری واسه رقص تو تولدم.

آهنگهایی  که باهاشون خاطره دارم خیلی زیادن و اینکه خواننده های خوبی هستند اما اینا همینطوری اومدن:)

واین چند تا از قلم افتاد: 

هوشمند عقیلی: امشب دلم می خواد تا فردا مٍی بنوشم زیبا ترینِ جامه هایم را بپوشم من بعد از جدایی ها آن بی وفایی ها فردا تو می آیی ...ستار :همسفر و بارون و میشد از بودن تو عالمی...فریدون فروغی :قوزک پا و تن تو ظهر تابستونٍُ به یادم می یاره و دلکش و مرضیه رو که همیشه پدرم زمزمه می کنند.

همینطور  شاملو و صدای این بزرگ مرد که خیُِام را آنگونه که هست می خواندش.

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 13:19  توسط مهسا  |