تبليغاتX
...

تا حالا شده بخوای خاطراتت رو بغل کنی
در آغوشت حسشون کنی
بخوای بر گردی به اون روزا
اما دیگه نتونی
دوران خوب دبیرستان
جمع شدن تو حیاط مدرسه زیر سایه اون درخت شاتوت که بچه ها لباشون رو با خوردن شاتوتاش رنگی می کردن!
یه چیبس چی توز رو 8 نفری خوردن. شاید خندت بگیره!8 نفری؟آره اما هنوز مزه اشو حس می کنم.هر کسی می تونست 1 دونه بخره. اما مزه اش به این بود که یه دونه باشه و آخرش دوست صمیمیت دستاشو بزاره رو چیبسا لهشون کنه که بقیه نخورن...دلم یه ذره شده واسه اون روزا.واسه قدم زدن ها "پرسه های بی هدف, کوچه باغ انتطار, بوی بارون و علف..."
بگو ای یار بگو  که دلم تنگ شده  , رو زمین جا ندارم, آسمون سنگ شده...
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 23:7  توسط مهسا  | 

 

می بارید به سان ابر بهاری

.

.

.

بودن در میان نبودن

شک در میان یقیین

دلتنگی اش کماکان گریبان گیر بود

باز هم نمی دانست

برای که

برای چه!

پ.ن:باران.نه اشک!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 16:51  توسط مهسا  | 

.

.

.

و روزهاییست که می گذرد

اما با شک و تردید

دشواریش کمی صبر می طلبد

کمی بیشتر از کمی...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:11  توسط مهسا  | 

مسیر خونه تا دانشگاه ۳۰ دقیقه ای می شه(درصورت عدم ترافیک).تو این مدت اکثرا اتفاقاتی که از صبح تا بعد از ظهر رخ میده رو بررسی میکنه.امروز هم مثل هر روز مشغول همین کار بود.هدفون توی گوشش خش خش می کرد می خواست درستش کنه کنه دستش خورد و یه آهنگ رد شد.شاید اون آهنگ رو خیلی گوش داده بود ولی اون موقع دلش خواست خاطراتشو در آغوش بگیره و محکم نگهشون داره که یه وقت در نرن!

از شیشه تاکسی بیرون رو میدید تا چشم کار میکرد سبزه دیده میشد بارون نم نم می بارید چشاشو بست و سرشو به شیشه تکیه داد و سفر در خاطرات رو شروع کرد.رفتن به روزهایی نه چندان دور ...بغض گلوش رو می فشرد اما اشکی جاری نمی شد ...خوابش برد.با ردشدن از روی یه سرعت گیر نزدیک خونه یهو از خواب پرید

مهسا کوچولو مونده بود و حوض خاطراتش...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 19:54  توسط مهسا  | 

بنا به دعوت یه دوست وبلاگ نویس:
۷ آهنگی که تداعی کننده خاطرات اند:

۱.داریوش: یاور همیشه موِمن تو برو سفر سلامت(یکی از پسر دایی هام داریوش رو خیلی دوست داره دوران تین ایجیش رو هم با اون می گذروند(اون زمان دوران کودکی من بود) فقط چون خیلی آهنگاش اون موفع تو خونه ی ما بین پسرا رایج بود منم همیشه می خوندمش.البته نا گفته نمونه که صدام رو کلفت می کردم و می خوندم.برادرام همیشه می خندیدن وقتی من می خوندم (یه دختر بچه ۷ ساله و صدای داریوش)!
۲.فرهاد:جمعه و کودکانه:دورانی که یکی از برادرام این آهنگ رو گوش می داد و منم بی اختیار با اون زمزمه می کردم (باز هم در دوران کودکی به سر می بردم شاید ۹ سالگی)فرهاد خوندن عجبا!غافل از اینکه واقعا جمعه ها خون جای بارون می زنه و اون سوت دیوونه کننده این انسان!
مهستی:سایه(خیلی وقته سایتو بر سر ندارم چشم به در دارم ازت خبر ندارم) دوران خوبه با بهاره(دوست صمیمی ۷ ساله ام) بودن شب بیداری ها درد و دل کردن ها وای که چقدر یهو دلم تنگ شد واسه اون دوران و دوران خوب دبیرستان!

۳.آهنگ دَله:فقط واسه تو ماشین و سرعت ۱۲۰ :دی .چقدر ما با این آهنگ تند می رفتیم و خوش می گذشت و همینطور دختر ایرونی که ناز و دلبری این پیغام ...می دونم که آهنگای چیپی هستن این دو تا ولی خیلی خاطره سازن!

۴.عاصف:(دوسش ندارم)اما با آهنگ :بگو بگو تو جنس بادی بویٍ علف را تازه کردی بگو بگو بارون که نم زد رسمو به هم زد باز بر می گردی. دوران خوب دبیرستان ( یکی از بچه ها هر وقت بارون می بارید این آهنگُ می خوند و همه هم خونی می کردیم تو حیاط دبیرستان)!وای که چه روزایی بود ای کاش ...هیچی.

۵.آخرین معشوق(مجید)که نمی شناسمش!فقط با این آهنگ خاطره دارم (شبهایِ تنهایی همرنگِ گیسوته آغوشتُ وا کن ...(تو استخر با بهاره چه اشکی جاری شد با این آهنگ واسه لحظه های خداحافظی!
۶.جهان:(واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی هر نفس هم نفس  ...)تو ماشین وقتی با صدای ۵۰ و کوچه هایی که با خانوم برادرم می رفتیم .

۷. ریمیکس اون آهنگ چیپِ دختر ایرونی که ناز و دلبری واسه رقص تو تولدم.

آهنگهایی  که باهاشون خاطره دارم خیلی زیادن و اینکه خواننده های خوبی هستند اما اینا همینطوری اومدن:)

واین چند تا از قلم افتاد: 

هوشمند عقیلی: امشب دلم می خواد تا فردا مٍی بنوشم زیبا ترینِ جامه هایم را بپوشم من بعد از جدایی ها آن بی وفایی ها فردا تو می آیی ...ستار :همسفر و بارون و میشد از بودن تو عالمی...فریدون فروغی :قوزک پا و تن تو ظهر تابستونٍُ به یادم می یاره و دلکش و مرضیه رو که همیشه پدرم زمزمه می کنند.

همینطور  شاملو و صدای این بزرگ مرد که خیُِام را آنگونه که هست می خواندش.

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 13:19  توسط مهسا  |